<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حرکت به جلو</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com</link>
<description>کوششی جديد برای قدمی نو</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Apr 2012 21:33:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ما...</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آقا همه چیمون به همه چیمون میاد قبول کنیم دیگه...&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;من قبول دارم که تماشاگرهای پرسپولیس حق نداشتند که به داور توهین کنند اما...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آقا این داور ضعیفه دیگه...یکی از مربی های لیگ چند وقت پیش گفته بود اصلا این داور رو براشون نذارن، کلا تو بازی نبود، عقب میافتاد، نمیدید، والا داوریمون هم به فوتبالمون میاد! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;فوتبال یه ورزش خیلی ساده است، عالم و آدم هم میدونند که این ورزش رو رضایت عمومی جامعه، رشد اقتصادی، نشاط و کلا همه چی موثره، پس با درست مدیریت کردنش میشه جامعه رو به سمت جلو و رضایت مندی حرکت داد. در این اوضاع نابسامان اقتصادی فوتبال میتونه یک دست آویزی برای تخلیه انرژی و طراوت بخشی جامعه باشه اون وقت ما حتی از مدیریت این هم بر نیومدیم!! یه آدم شاد و شنگول و ...گول رو گذاشتیم بالا سره سیستم فوتبال و آرزو میکنیم فقط با یه مربی حرفه ای فوتبالمون مثل اسپانیا و ایتالیا بشه...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;وقتشه یه تحول اتفاق بی افته، وقتشه یه آدم شجاع و مدیر که ورزش بفهمه بیاد وسط، یکی که از این جناح بازی ها دور باشه، یکی که سابقه ورزشی داشته باشه نه اینکه به صرف هم جناح بودن بهش پست ورزشی داده به...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آهای گوش ها لطفا یکم بشنوید...&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sun, 08 Apr 2012 21:33:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بانک فردا!</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
چهارشنبه هفته گذشته بود که یکی از بچه های دانشگاه ارومیه تماس گرفت و خواست وسیله ای از تهران برایش بخرم و بفرستم. من هم با اینکه فرصت به بازار رفتن نداشتم اما دیدم با توجه به فروشنده های آشنایی که در بازار سراغ دارم می شود کارهای خرید و سفارش را تلفنی انجام داد، برای همین قبول کردم و قرار شد هزینه های خرید را برایم با استفاده از سیستم بانکی کارت به کارت کند. کارت های بانک ملی و ملت در دسترسم بودند ولی از آنجایی که دوستان در خوابگاه به خودپرداز بانک تجارت دسترسی داشتند. فرستادن پول به حساب بانک تجارت برایشان راحت تر بود و من هم کارت حساب تجارت کارت جوان را که دانشگاه برایمان باز کرده بود هنوز در کیف پولم داشتم(با آنکه در این 4 سال زیاد از کازت با تجارت استفاده نمی کردم!)&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به هر حال بچه های ارومیه پول را واریز کردند و من هم با دو تماس تلفنی وسیله ای که می خواستند را سفارش دادم و قرار شد هزینه کار را هم برای فروشنده کارت به کارت کنم. روز جمعه بود که می خواستم از طریق خودپرداز بانک تجارت عملیات انتقال وجه را انجام دهم اما به محض اینکه کارت وارد دستگاه شد، پیغامی با این مضمون که «تاریخ انقضای کارت شما به پایان رسیده است» من هم که شوکه شده بودم گفتم حالا یک مانده حساب که به ما می دهد، دکمه ادامه را زدم و اتفاقآ یک مانده حساب هم توانستم بگیرم. اما بعد از خروج فیش مانده حساب پیغامی با این مضمون که کارت شما ضبط گردید نمایش داده شد و دیگر هیچ!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با خودم گفتم اشکال ندارد فردا که میروم دانشگاه(علم وصنعت) از شعبه آنجا پول را می گیرم،صبح روز شنبه با این خیال خوش به بانک تجارت دانشگاه رفتم و با دلخوشی تمام فرم برداشت از کارت را  پر کردم و تحویل کارمند باجه دادم تا وجه نقد درخواستی را بگیرم. که کارمند گفت این شماره حسابی که نوشتی مال این شعبه است؟ من هم گفتم نه! تاریخ انقضای کارتم گذشته بود امکان انتفال وجه نداشتم برای همین پول را می خواهم دریافت کنم. گفت من از اینجا نمی توانم حساب شما را ببینم باید بروید شعبه صادر کننده کارت!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;برای نسل ما که از همان ابتدای ورود به کارهای بانکی همه ی حسابهایمان متمرکز بوده اند و هر جا پول نیاز داشتیم از عابر بانک گرفتیم یا برای مبالغ بیشتر به نزدیک ترین شعبه بانک موردنظرمان رفتیم! این جمله واقعاً نامأنوس است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;باز هم گفتم اشکال ندارد می رویم آن سر تهران شعبه صادر کننده کارت تا این چندرغاز را بگیریم. هر طور که بود قسمتی از کارهایم را کنسل کردم تا این کار را به سرانجام برسانم. به هزار زور و رحمت و با پرس و جو شعبه کذا را پیدا کردم و وارد شدم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بانک نبود که سونا بود! یک هیتر بزرگ انرژی -که حسینه 2000 متری راگرم می کند- را گذاشته بودند و یک محیط 100 متری را جهنم کرده بود. همان گونه که پیش بینی هم می شد، هدفمندی یارانه ها هیچ اثری بر اتلاف انرژی در محیط های دولتی نداشته است. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خوشبختانه بانک خلوت بود به یکی از کارمندان گفتم می خواهم از حسابم که مربوط به این شعبه است برداشت کنم پرسید چه نوع حسابیست؟ توضح دادم تجارت کارت جوان، گفت کارت همراهت هست؟ گفتم نه خودپرداز محترمتان لطف نمودند و خوردندش! گفت خوب بدون کارت که نمی توانی پول بگیری!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.poleroya.com/portfolioimg/T127.jpg&quot; /&gt;                                                         &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;                                                      &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من که واقعاً نمی توانستم باور کنم در هزاره سوم آن هم از بانکی که شعارش &quot;بانک تجارت،بانک فردا&quot;ست چنین چیزی بشنوم پرسیدم یعنی چی؟ من پولم را می خواهم و به زمین و زمان بدهکارم! کارمند بانک که انگار تعجب من برایش طبیعی بود توضیح داد در رایانه ی جلودستش فقط می تواند تراکنش های انجام شده در روز گذشته را ببیند! برای همین امروز نمی داند که چه تراکنش هایی انجام شده و از مانده حساب دیروز چه قدر باقی مانده!« 2700تومان بدهید تا درخواست صدور کارت بدهیم و فردا هم بیایید پولتان را دریافت کنید، البته کارتتان 10 روز دیگر آماده می شود.» &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مخم داشت سوت می کشید و تازه داشتم معنی بانک فردا را می فهمیدم!!!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;459&quot; width=&quot;539&quot; src=&quot;http://etebarnews.com/Images/news/1294750137_tejarat2.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;p&gt;پ.ن:هنوز هم پولمان را نگرفتیم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن2: معلوم نیست در زمانی که همه ی بانک های دولتی در حال به روز رسانی برنامه های بانکداری شان بودند مدیران بانک فردا مشغول چه کاری بوده اند. و کسی هم نیست پاسخگو باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن3: این بانک تجارت (بانک فردا) یک چیزی تو مایه های دانشگاه شاهد (دانشگاه ارزش ها) خودمان است مدیرانش خواب خوابند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن4: اگر فرصت بشود مطلبی هم در مورد مشتری مداری به شیوه بانک ملی می نویسیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن5 دعایمان بفرمایید بسیار زیاد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 09 Mar 2012 02:46:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدیریت ارزش آفرین</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>
 &lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;هفته پیش در جمعی بودیم سه نفر از بچه های گل دانشگاه تربیت معلم (خوارزمی جدید)
هم حضور داشتند. یکیشان فیزیک می خواند سر صحبت باز شد
و با خبر شدم دکتر کنجوری عضو هیئت علمی گروه فیزیک دانشگاهشان شده و در همین مدت
زمان کوتاه به عنوان استاد نمونه انتخاب شده است&lt;/span&gt;. &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;یادش به خیر دکتر کنجوری در دپارتمان فیزیک دانشگاه شاهد
اتاق هم داشت، آنقدر در استخدام به عنوان هیئت علمی امهال و اهمال کردند که رفت
تربیت معلم و روی هوا زدنش&lt;/span&gt;!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;دکترایش را از دانشگاه مسکو گرفته بود و درس دادنش هم
معرکه بود. او هم مثل دکتر مجد و دکتر شایگان منش که اکنون در دانشگاه های تهران و
علم و صنعت هستند عطای شاهد را به لقایش بخشید تا دپارتمان فیزیک شاهد همچنان با یک
عضو هیئت علمی فعال به امر پذیرش دانشجوی کارشنای ارشد بپردازد&lt;/span&gt;!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;541&quot; height=&quot;405&quot; src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-12/011220111842.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 08 Mar 2012 01:10:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مراسم روز دزخت کاری</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>
&lt;img width=&quot;546&quot; height=&quot;850&quot; src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-12/Emam.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 03 Mar 2012 22:45:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حاشیه ای بر نشست جوانان حامی جبهه پایداری</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 51, 255);&quot;&gt;اشاره:متن زیر ذکر حاشیه هایی، به ظاهر جذاب از نشست جوانان حامی جبهه 
پایداریست. این نوشته با دید انتقادی نگاشته شده و حضور در جمع جوانان حامی
 پایداری به هیچ وجه هم معنی حمایت از لیست منتشر شده توسط ایشان نیست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پ&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 102, 255);&quot;&gt;نج 
شنبه کنکور رشته های شناور کارشناسی ارشد بود که به معنی واقعی کلمه 
داستانی بود برای خودش که تعریف و تفصیلش مجال دیگری می طلبد،&lt;strong&gt; بعد ازکنکور 
با دوستان مشغول گپ و گفت بودیم که یکی از دوستان اشاره کرد ساعت 3 نشست 
انتخاباتی جبهه پایداری در میدان هفت تیر است&lt;/strong&gt; بحث ها آنقدر منتوع بود و فضا
 آنقدر هجو آلود بود که دیگر فرصت ورود به بحث های جدی مانند انتخابات نشد 
خلاصه با رفیق هایی که چند صباحی بود همدیگر را ندیده بودیم نهاری را در 
یکی از همان رستوران های اطراف دانشگاه امیر کبیر صرف کردیم و زمان 
خداحافظی فرا رسید.بچه ها که از این رقابت به اصطلاح نفسگیر خسته شده 
بودند، راه خانه را در پیش گرفتند و من که در گود رقابتی نرفته بودم، ماندم
 و حوضم. بنا به دلایلی گوشی موبایل هم همراهم نبود:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 204, 255);&quot;&gt;از
 آنجایی سال گذشته که کنکور داشتم شیطان وسوسه ام کرده بود که گوشی موبایل 
را دم در تحویل ندهم و با شامورتی بازی گوشی را از ایست بازرسی نگهبانان رد
 کرده بودم و باز از آنجایی که آن که هر که مقرب تر است جام بلا بیشترش می 
دهند و از شانس نافرم ما گوشی درست وسط جلسه آن هم در حالت خاموش شروع به 
زنگ زدن آلارم -یا به قول پارسی زبانان زنگ اخطار!- کرد و خلاصه محشری به 
پا کرده بود امسال تصمیم گرفتم از همان ابتدا همه ی کید های این شیطان 
رانده شده را خاموش کنم و برای یک روز در سال هم که شده گوشی همراه را 
همراه نیاورم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 204, 255);&quot;&gt; برای همین  نمی شد 
برنامه ای با گروه دیگری از رفقا تدارک دید احساسی در وجودم می گفت برگردم 
خانه و گوشی را بردارم ولی می دانستم به خاطر خستگی چند شب بی خوابی پایم 
به خانه برسد حال بیرون آمدن نخواهم داشت و از طرفی  چند هفته  خانه نشینی 
به بهانه مطالعه کنکور، حوصله ای هم برای خانه رفتن نگذاشته بود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 204, 255);&quot;&gt;در
 همین فکر ها بودم که چه کنم که ناگهان یاد سخن رفیقم افتادم که نشست 
انتخاباتی جبهه پایداری در میدان هفت تیر است. امکان پرسیدن جزئییات جلسه 
وجود نداشت ولی از آنجایی که محل وداع یاران نزدیک میدان هفت تیر بود. 
تصمیم گرفتم سمت سالن سید شهدا حرکت کنم اگر برنامه بود که چه بهتر و اگر 
هم خبری نبود ایستگاه مترو نزدیک است و شب جمعه ای می روم بهشت زهرا سر 
قبور شهدا چند خطی گریه می کنم دلم که آرام شد برمی گردم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 153, 0);&quot;&gt;نزدیک
 سالن سیدالشهدا که رسیدم پنج شش تایی اتوبوس پارک بود با خودم گفتم ای 
بابا این ها که طبق معمول میتینگ های سیاسی ملت را با اتوبوس آورده اند 
احتمالاً سالن هم پر شده باشد. نزدیک تر که رفتم دیدم در سالن سیدالشهدا 
ایستگاه اتوبوس خط محلاتی-میدان هفتم تیر است و اتوبوس های کذا هم اتوبوس 
های خط بودند.کلی در دلم به خاطر این قضاوت زود هنگام خجالت کشیدم.  &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 153, 51);&quot;&gt;وارد
 مجموعه که شدم هنوز یک ربعی تا ساعت سه مانده بود ولی صندلی های انتظار 
خارج سالن پر شده بودند و عده ای هم سرپا بودند تعدادی هم نشریه پرتو -یا 
به قول دکتر کوشکی پرتو نمکی- روی میزها گذاشته اند من که حوصله مطالعه 
ندارم نگاهی پر اکراه به صفحه اول می اندازم که ناگهان یکی از تیترها جذبم 
می کند:(از فول معاون فرمانده نیروی هوایی ارتش آمده است:دویست گلوله شلیک 
کردیم تا هواپیمای حامل ریگی به زمین نشست) &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 153, 51);&quot;&gt;من
 که به تازگی کتاب شکار عقاب که در مورد نحوه دستگیری ریگی جنایتکار بود را
 خوانده ام برایم مهم می شود. آخر در کتاب به صراحت آمده بود از این خبر ها
 نبوده! صدای خلبان جنگنده ایرانی چنان پر طنین و پر صلابت بوده که بنده 
خدا خلبان هواپیما مسافربری قرقیز همان ابتدا خوف می کند و سریعاً اطاعت 
امر! آن نیم دور هم که زده برای آن بوده  تعظیمی کرده باشد مگر نه از اول 
هم قرار بر آن بوده هواپیما را در بندر عباس بنشانند!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 153, 51);&quot;&gt;خلاصه
 این فکرها و خواندن متن خبر موجب می شود گذر زمان را متوجه نشوم و حالا 
چند دقیقه از 3 گذشته سالن انتظار تقریباً پر شده و همهمه بیداد می کند. 
اما خبری از باز شدن درب ها نیست البته از زیاد شدن سرعت ورود و خروج 
برگزارکنندکان می توان امیدوار بود که در تکاپو برا هر چه زودتر شروع کردن 
برنامه ها هستند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 204, 0);&quot;&gt;خارج سالن به واقع 
شلوغ شده است.بالاخره انتظار ها به پایان میرسد و در را به روی شرکت 
کنندگان باز می کنند. چینش صندلی های سالن سیدالشهدا سه تکه است. سمت راست 
سالن را به خانم ها اختصاص می یابد و سایر قسمت ها را هم آقایان می نشینند&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 204, 0);&quot;&gt;مسئولین برگزاری اشاره می کنند سه ردیف 
اول که آبی رنگ نیز هستند ویژه مدعوین ویژه رزرو شدند برای همین هم من بر 
روی ردیف دوم صندلی قرمزها می نشینم تا ببینم پایداری چی ها چه تدارک دیده 
اند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 153, 51);&quot;&gt;چند دقیقه ای هم می گذرد تا همه حضار جایی
 برای نشستن پیدا کنند و مستقر شوند. به خودم می گویم الان است یک مجری 
بیاید و اولین سخنران را دعوت کند حرف بزند. من هم که دو شب است روی هم 
رفته 5 ساعت هم نخوابیدم فرصت میابم بخوابم ولی با این پرده نمایش بزرگ 
سالن اگر فیلمی پخش می شد بدون شک خواب خیلی بیشتر می چسبید. در همین فکر 
ها بودم که نور افکن های سالن که از اول هم نصفه و نیمه روشن بودند خاموش 
می شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 204);&quot;&gt;&lt;strong&gt;و عبارت پایان مدارا با عکس بزرگی از 
هاشمی رفسنجانی بر پرده نمایش نقش می بندد. و صدای گوینده: «هنوز ماه‌ها تا
 انتخابات دهم ریاست جمهوری باقی مانده بود که یک نشریه تیتری عجیب برای 
صفحهٔ اول خود برگزید: پایان مدارا!»&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 102, 255);&quot;&gt;به نظر می رسید بانیان جلسه کلیپ کوتاهی 
را برای شروع مراسم تا زمان رسیدن مهمان ها و سخنرانان تدارک دیده باشند. 
اما جلوتر که می رویم متوجه می شوم که مستند کاملی در حال نمایش است از صفر
 تا صد حوادث پیش از انتخابات. هر چند مستند همه جانبه ای بود اما محوریت 
آن نقش حاج اکبر هاشمی رفسنجانی و خاندان مکرمه در زمینه سازی و دامن زدن 
به حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری بود. که در این مورد وجه تشابه داشت
 با فیلم قلاده های طلا که تلاش و نقش سرویس های جاسوسی بیگانه و خارج 
نشینان را در قالب فیلم محور قرار داده بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ا&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 51, 255);&quot;&gt;گر بخواهیم منصفانه بگوییم، ماه حصل تلاش
 دست اندرکاران این مستند، در خور توجه از آب در آمده بود و به برخی از 
زاوایای نادیده مانده فتنه اشاره داشت. به ویژه فیلم های سخنان فایزه هاشمی
 در مقابل سازمان صدا و سیما و یا شعار فتنه گران در حاشیه نماز جمعه 
هاشمی، که بنده نوعی فقط این ها را در سایت ها خوانده بودم ولی دیدن این 
حوادث یر اساس تربیت وقوع نتیجه ای دیگر را به ذهن متبادر می ساخت و خاطرات
 آن دوران سخت را در ذهن مرور می نمود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 255);&quot;&gt;کم کم محوریت تشکیل جبهه ی پایداری که جدا کردن صف خود با دست اندرکاران و حتی ساکتین فتنه است بیشتر از پیش به دل می نشیند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 204);&quot;&gt;مستند طولانی می شود و طبق معمول که با 
دوستان به سینما می رویم در میانه فیلم و زمانی که بخش های پرتنش مستند 
تمام می شود به خواب می روم تا با روشن شدن چراغ های سالن و خوش آمد گویی 
مجری بیدار شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;&lt;strong&gt;قیافه مجری آشناست، محمد مهدی تهرانی از 
بچه های بسیج دانشگاه تربیت مدرس، &lt;/strong&gt;یک ساعتی گذشته سالن هم شلوغ شده و عده ای 
سر پا ایستاده اند یا روی زمین نشسته اند مجری هم از فرصت استفاده می کندو 
از همان شروع سخن  گفتمان خاکی بودن را جا می اندازد:«خواهش می کنم از 
دوستانی که علاقه دارند تشریف بیاورند بالای سن بنشیند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;اول کسی باور نمی کند این تعارف جدی باشد 
ولی نفر اول که سمت راست سن می نشیند یخ بچه های دیگر هم کم کم باز می شود و
 10،20 نفری می روند و روی زمین سن می نشینند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;به واقع باید گفت مجری به بهترین نحو بر 
کار خود واقف است و این می شود یکی از نقاط قوت همایش جوانان حامی 
پایداری.اولین سخنران که مهدی کوچک زاده است به پشت تریبون می رود و در 
آغاز کلام خدا را شکر می کند که در چنین جمعی و چنین جوانانی که امام را 
ندیده اند و این گونه بر آرمان هایش پایداری می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 153);&quot;&gt;گفتمانی را که مجری شروع کرده دکتر کوچک 
زاده هم سعی می کند که ادامه دهد برای صیمی تر شدن جمع می گوید: «واقعا من 
از خدا هیچ نمی خواهم غیر از بودن در جمع شما، خدا از دار دنیا به من سه 
دختر داده بود  که آخریش هم دیروز از خانه ما رفت و اکنون خیلی تنها شده 
ام. برای همین حضور در چنین جمع هایی با این جوان های بابصیرت را غنیمت می 
دانم.»&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 153);&quot;&gt;در همین زمینه تعریضی هم به سایر مهمانان 
می زند و می گوید من که اسفند 54 سالم  و همسن آقای رسایی هستم، امام را 
دیده ام انقلاب را دیده ام جنگ را دیده ام که این گونه پایداری می کنم دکتر
 یامین پور زمانی جنگ تما شده هشت سالش بوده! شما جوانها که این ها را 
ندیده ای و از این گفتمان پایدار مانده اید خیلی مهم است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 204);&quot;&gt;مجری پشت تریبون می رود و پس از مقداری 
شعر خواندن دعوت دوباره جوانان برای حضور در سن، نادر طالب زاده (که به علت
 مدرک تحصیلیش برای نامزدی مجلس احراز صلاحیت نشده است) را دعوت می کند 
برای ایراد سخنرانی! داشتم با خودم فکر می کردم نادر طالب زاده چه می خواهد
 بگوید که هم به قیافه اش بخورد هم به موضوع جلسه مرتبط باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 102, 255);&quot;&gt;جالب است که نادر طالب زاده از مسلمان شدن
 شان الیور استون شروع می کند و ربطش می دهد به پایداری مردم ایران که شیعه
 شدن چنین انسان صاحب فکری در آمریکا نه حاصل فعالیت شبکه های برون مرزی 
صدا سیماست و نه رایزنی رایزن های فرهنگی ایران، بلکه همه حاصل استقامت و 
پایداری مردم ایران بر گفتمان بر حق شان است. &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 102, 255);&quot;&gt;و این گونه است که سوال من که ربط نادر طالب زاده و پایداریست پاسخ داده می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;کم کم داشتم دوباره به خواب می رفتم که 
یکی از بچه ها یم دوربین دیجیتال را به دستم می دهد تا عکس هایی از جمعیت 
تهیه کنم، من هم با کمال میل می پذیرم و از جمعیت و سخنرانان و به ویژه مهمانان ردیف اول را با عکس ها ی دوربین می نوازم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 102);&quot;&gt;سخنران بعدی حمید رسایی است، وی قبل از 
شروع، مسئله ای را روشن می کند و آن هم اینکه به هیچ روی همسن کوچک زاده 54
 ساله نیست و بنده خدا 43 سال بیشتر سن ندارد! بعد هم در مورد مصایبی که در
 مجلس تحت زیاست لاریجانی کشیده اند صحبت می کند.که داستان لغو نمودن 
اصلاحیه حقوق مادام العمر مدیران گل این سخنان است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 102);&quot;&gt;بعد از حمید رسایی کلیپی از سخنان آقا 
تهرانی پخش می شود، در مورد شهید بزرگوار بهشتی و تبی تفاوتی ایشان در 
برابر تخریب ها و تهمت ها!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 102, 204);&quot;&gt;آخرین نفری که در این همایش تریبون در دست می گیرد دکتر وحید یامین پوز است که کلن یک حرف حساب دارد. آن هم این که پیر پارتال های سیاسی که حوصله کنکاش و چالش را ندارند عرصه را خالی کنند و  به جوانتر ها بسپارند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(0, 51, 153);&quot;&gt;بعد از وی مجری بار دیگر روی صحنه می آید. سخنان پایانی را می کوید و اطلاع می دهد که لوح فشرده مستند پایان مدارا جلوی درب سالن توزیع می شود و کسانی که می توانند هزینه رایت سی دی را تقبل کنند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 51, 153);&quot;&gt;از پذیرایی هم خبری نیست وکلیپی از سخنان آیت الله مصباح پایان بخش برنامه است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;p&gt;پ.ن:نوشته ی قوی ای نشد معذرت می خواهیم و به همین علت این نوشته را نو برای دوستان میل نکردیم. غلط های تایپی و املایی را نیز به بزرگی خود ببخشید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن:خیلی دوست داریم بنویسیم ولی فرصتش نیست. نوشتن حاشیه این برنامه با وقت گذاشتن های کم و کوتاه در چهار روز انجام شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن: اگر فرصت بشود دوست داریم حاشیه نگاری اولین جایزه ی سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی را نوشته بعدیمان باشد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 02:49:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخبات مجلس نهم</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>
الان که فرصت نیست بنویسیم.&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی این نوید را می دهیم که حاشیه نگاری هایی را از نشست های انتخاباتی جبهه ها ی مختلف برایتان بنویسیم.&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;p&gt;پ.ن: در مورد کنکور. تنها چیزی که متوجه شدیم آن بود که ساندیسش خیلی خوش مزه بود. ساندیس واقعی اصل با طعم پرتقال اونم خنک! واقعاً چسبید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن2:انشاالله کنکور تیر ماه وزارت بهداشت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن3:فردا هم یه کنکور دیگه است. برای همین وقت نیست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 16 Feb 2012 22:52:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همافران سرافراز</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اشاره:روز چهارشنبه سالروز بیعت تاریخی همافران با مام (ره)
 بود همه ساله در این روز مقام معظم رهبری دیداری با همافران سرافراز میهن 
اسلامیمان دارند تا ضمن دریافت گزارش فعالیت های یک ساله نیروی هوایی ارتش تجدید خاطره ای از
 آن ایام بهاران داشته باشند، امسال توفیق داشتم به عنوان امداد گر جمعیت 
هلال احمر در جمع این دلاورمردان باشم، متن زیر حاشیه نگاری ای از این جلسه سراسر شور و احساس است:&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;روز سه شنبه بود که گوشی تلفن همراه زنگ 
خورد نگاهی به شماره انداختم پیش شماره 88 بود احتمال دادم از هلال احمر 
باشد برداشتم و صدای آن طرف خط بدون مقدمه گفت: «فردا ساعت 8 می تونید بیت 
باشین؟» من هم انگار یکه خورده باشم پرسیدم: «از هلال احمر تماس می گیرید؟»
 گفت: «بله! فردا می تونید بیاین؟» من  هم که از خدا خواسته، گفتم «بله با 
کمال میل»،گفتن: «باشه اسمتون ثبت شد ممنون.»&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;دیگه نپرسیدم چه خبر است؟ طبق عادت مألوف 
می دانستم که چه بدانند و چه ندانند، نمی گویند! ولی از آن جایی که برای 
مراسم قبلی که دیدار مردم قم با حضرت آقا بود یک روز زودتر رفته بودم بیت! 
شب هنگام ساعت و روز مراسم سه بار با مسئول امداد منطقه چک کردم بنده خدا 
کلافه شده بود!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;به هر حال برنامه ریزی کردم که سر ساعت 
درب خیابان آذربایجان باشم ولی صبح که از پنجره نیم نگاهی به بیرون 
انداختم  روکش حریری از برف بر زمین نشسته بود و همین کافی بود تا با 
دستپاچگی صبحانه را صرف کنم و با عجله کاور سازمان امداد را در کیف بگذارم و
 راه بیفنم. اما با همه این تلاشها باز هم 15 دقیقه ای از 8 گذشته بود که 
به درب خیابان فلسطین  رسیدم برای رفتن به درب آذربایجان هم دیر شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همافران با همسانه(یونیفرم) آبی در حال 
حرکت به سمت درب بودند تازه یادم آمد که امروز نوزدهم بهمن است و دیدار 
همافران با آقاست. همیشه از حضور افراد متحد الشکل در یک محل لذت می 
بردم،دیدن دسته های همافران منضبط و شیک پوش نیروی هوایی حال دیگری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt; کیفم را داخل دستگاه چک گذاشتم و رفتم تا
 از طرف دیگر دستگاه بردارم و تحویل سربازان خوش برخورد امانتداری بدهم، 
اما چند دقیقه گذشت و خبری از کیف نشد، ندایی دادم! پاسخ آمد داخل کیفت 
باتری داری گفتم بله، مرتبه قبلی هم همکارتان به وجود باتری در کیف اشاره 
کرده بود مشکلی هست؟گفت بیا از در ماشین باتری ها را تحویل بده. همیشه داخل
 کیفم دو باتری قلمی و نیم قلمی دارم که اگر لازم شد در دسترس باشند. من را 
می گویی همین طوری دست پاچه بودم با عجله افزون تر باتری ها را خارج کردم و  تحویل دادم، گفت بعد از مراسم بیا بگیر من هم سریع کیف را به امانتداری 
سپردم و به سمت گیت رفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همافران سرزنده و خوشحال در صف بازرسی 
ایستاده بودند با نظم خاص خود از در رد می شدند.من تنها لباس شخصی! جمع 
بودم،نوبتم که رسید سرباز مسئول ایست نگاهی انداخت و با تعجب گفت 
همافری؟توضیح دادم که نه، از طرف هلال احمر آمدم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از بازرسی هم گذشتم و به درمانگاه جمعیت 
رسیدم،خوشبختانه برف باعث شده بود بقیه بچه ها هم دیر برسند و هنوز داخل 
نرفته بودند همان لحظه ای که رسیدم از بهداری تماس گرفته بودند و در حال 
تکمل لیست حاضرین بودند اسمم را گفتم و منتظر شدیم تا پزشک بهداری بیاید و
 همه با هم داخل شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;در همین حال گروهی از همافران جوان هم از درب جنوبی محوطه وارد شدند از چهره های بسیار جوانشان می شد حدس زد که از دانشجویان دانشگاه شهید ستاری هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;شور و هیجان خاصی در چشمانشان برق می زد، 
با خودم می گفتم دیدن حبیب دل ها فرصتیست که تنها یک بار در سال نصیبشان می
 شود، باید هم چنین شوقی داشته باشند.ناخودآگاه یاد اولین سالی که در ضیافت
 افطاری دانشجویان با رهبری حضور داشتم، افتادم. همان دیداری که حضرت آقا 
دانشجویان را افسران جوان جنگ نرم نامیدند. یادش به خیر.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;دکتر بهداری هم از راه میرسد و آماده رقتن
 می شویم، با این که مراسم ساعت 10 شروع می شود اما اندکی برای استقرار ما 
دیر شده. همافران از ساعتی قبل حسینیه را پر کرده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;وارد محوطه حسینیه که می شویم، میزبانان 
در حال پذیرایی از مهمانانند شیرینی محمدی و شیر کاکائو. مزه ی شیرکاکائو 
خوش طمع بیت از دیدار 13 آبان زیر زبانم مانده. هر چه قدر هم که دیر 
شده باشد این شیرکاکائو و شیرینی را نمی توان از دست داد. مسئله ای که اینجا 
هم عیان بود نظم مثال زدنی همافرهاست.برای من که بیشتر با گروه های 
دانشجویی در بیت بودم(چنین نظمی اعجاب آور است.)&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;سریع وارد بهداری شدیم و کاور سازمان 
امداد را با کاور یگان امداد بهداری عوض کردیم. یکی از برانکاردها را باز 
می کنم و پس از اطمینان از سالم بودن داخل ساک می گذارم و به سمت حسینیه 
راه می افتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;با سربازهای بهداری از زمان مراسم شش شب 
محرم کمی صمیمی شده ایم. امیرحسین سمت چپ حسنیه جایی را برایمان نگاه 
داشته گروه سه نفری ما همینجا مستقر می شوند. گروهی از بچه ها سمت راست 
سالن و گروهی هم انتهای سالن مسقر می شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;با اینکه هنوز 75 دقیقه تا شروع مراسم مانده بیشتر از نصف سالن پر شده. چیزی که بیش از هر چیز به چشم می آمد نظم  نشستن همافران بود به گونه ای که در همین حالت نشسته هم ستون ها و دسته ها و ردیف ها کاملا مشخص است. &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;یگان رزم نواز با تمام تجهیزات و وسایل سمت چپ جلوی حسینیه را در اختیار گرفته اند و هر از گاهی صدای تست شیپورهایشان بلند می شود.حدوداً ده، پانزده متری از ما جلوترند، شنیدن سرود مقدس جمهوری اسلامی از همگونی نوای رزم نوازان نهاجا شور دیگری دارد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;تا شروع مراسم هنوز یک ساعتی مانده، بچه ها هم از فرصت استفاده می کنند و گرم صحبت می شوند، امیر قاسمی که از منطقه 16 هلال احمر آمده، قرار است 18 اسفند عازم خدمت سربازی شود برای همین هم از همان ابتدا کنار امیر حسین نشسته و می پرسد چه وسایلی را پیش از اعزام باید آماده کند و چه چیزهایی در دوره آموزشی به کارش می آیند. شنیدن این حرف ها کافیست تا من هم به سربازی فکر کنم، با خودم  میگویم چه خوب می شود اگر سربازی ام را در همین بهداری بیت بگذرانم هم فال است و هم تماشا، هر از چندگاهی که دیداری هست آقا را می بینیم و دلمان آرام می گیرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;در همین فکرها بودم که صدای پر طنینی رشته افکارم را پاره می کند،مرد بلند قامتی با ظاهر جدی به طرفمان می آید،چون نشنسته ایم سردوشی هایش را نمی بیینم ولی از پرچم های روی سینه اش می توان حدس زد از فرماندهان نیروی هوایی باشد، نزدیک می شود با همان صدای پر طنین می پرسد آفایان اینجا چه کار می کنند؟امیر حسین بلند می شود و توضیح می دهد که ما یگان امداد بهداری هستیم و محل پستمان اینجاست. امیر با همان ظاهر جدی و صدایی برادرانه تر می گوید لطفا همان عقب سالن بنشینید تا عکاسان و فیلمبرداران بتوانند راحتتر از همه ی زوایا دیدار را پوشش دهند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;امیر حسین توضیح می دهد که باید با ما فوقش در بهداری بیت هماهنگی شود و به سمت در حرکت می کند و بعد از چند دقیقه با دکتر بر می گردند. قرار می شود کمی عقب تر بنشینیم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حسینیه تقریباً پر شده است و نظم صفوف ابتدایی تا انتها برقرار است ستون به ستون و ردیف به ردیف، هچنان صدای پرطنین فرمانده به گوش می رسد همچنان دارد بر نظم میدان نظارت می کند و آخرین توصیه ها را به سروان های در اختیارش انجام می دهد.تا با خیالی آسوده به سمت میکروفن حسینیه حرکت کند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;ساعت از نه و نیم گذشته ولی فرصت برای هماهنگی های نهایی وجود دارد امیر با همان صدای راسخ سلامی می کند و خیر مقدم می گوید، حساسیت دیدار به حدی است که ترجیح می دهد همه چیز از صفر تا صد مرور شود:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;«ابتدا سرود مقدس جمهوری اسلام نواخته می شود همکاران توجه داشته باشند به حالت خبردار می ایستند دست راست به حالت سلام نظامی و کاملاً کشیده،انگشت وسط روی شقیقه قرار گیرد، دست چپ هم در صاف در راستای پا انگشت وسط روی دوخت شلوار، زیب کت ها تا بالا کشیده شده و سپس به اندازه چهار انگشت پایین آورده شود. دکمه کت ها و پیراهن ها بسته شود.»&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بعد نوبت تمرین شعار بود البته این تمرین ها روز قبل انجام شده بود و این محکم کاری به حساب می آمد:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;فرمانده، فرمان ده.آماده ایم آماده.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حتی حرکت دستهای مشت شده در زمان شعار هماهنگ بود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;نحوه تکبیر هم را هماهنگ می شود:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;الله اکبر /الله اکبر /الله اکبر /خامنه ای رهبر /مرگ بر ضد ولایت فقیه /مرگ بر آمریکا /مرگ بر انگلیس /مرگ بر منافق /مرگ بر اسراییل(با لحن محکمتر) &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همه چیز حساب شده بود نیروی هوایی مملکت است با این همه افتخار مگر می شود کاری را حساب نشده بکنند. زمان صلوات را هم مرور می کنند:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;«فرمانده محترم نیرو متن سخنرانی را تمام می کنند بعد والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته و سپس می فرمایند صلوات.»&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اللهم/صل علی/محمد/و آل/محمد/&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از آن صلوات نظامی های با عشق، یادش به خیر دوم دبیرستان که برای درس آمادگی دفاعی رفته بودیم میدان تیر برای اولین بار این لحن صلوات فرستادن را یاد گرفتم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حالا نوبت یگان رزم نواز است که یک بار نواختن سرود جمهوری اسلامی را تمرین کنند که با هماهنگی خاصی کار را انجام می دهند.سرود زیبایی را نیز آماده کرده ان که بخش هایی از آن را با همنوایی تمرین می کنند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همه چیز مرتب است و همافران منتظر دیدار فرمانده شان هستند.امیر بار دیگر به عقب حسینیه می آید تا حسن اجرای دستورات را بررسی می کند. ما را که می بیند می گوید:«مگه نگفتم آقایان تشریف ببرند عقب!» ما هم که گرم صحبت در مورد ساعت صفر پریشب بودیم. توجه نکردیم! با صدای بلندتر تکرار کرد «آفایان مگه قرار نشد تشریف ببرند عقب حتماً باید بداخلاق شویم!» امیران نیروی هوایی تهدیداتشان هم برادرانه است. شاید هم حق یا ایشان بود به هر حال حضور ما کمی در آن جا ناهمگون بود زمان نواختن سرود جهوری اسلامی هم نمی توانستیم بلند شویم، که از هر چیزی سخت تر بود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;امیرحسین بلند می شود که توضیح دهد ما هم قبل از آنکه امیر بد اخلاق شود برانکارد را برمیداریم و به عقب سالن می رویم پیش گروه دیگر امدادگران.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;صفوف حاضرین مرتب تر می شود و هیجان خاصی بر فضای حسینیه سایه می افکند به نظر می رسد تا دقایقی دیگر حضرت آقا تشریف فرما شوند.به محض حضور رهبری در بالکن حسینیه همه بلند می شوند و فرمانده یگان رزم نواز دستور نواخته شدن سرود ملی را می دهد، همافران در حالت خبر دار قرار دارند و برای ما که در عقب حسینیه هستیم.عکس تاریخی دیدار حضرت امام با همافران تداعی می شود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بعد از سرود ملی همه می نشینند و یگان رزم نواز به رسم دیداری که با امام خوبان در 19 بهمن 57 داشتند دو سرودی را که آماده کرده اند و در تمرین پیش از مراسم گوشه هایی از آن را شنیده بودیم  را شروع می کنند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;و پس از آن فرمانده نیروی هوایی پشت تریبون می رود و از آقا اجازه می گیرد تا گزارشی از فعالیت نیروی هوایی ارتش ارایه کند.پس از پایان گزارش والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة و صلوات گفته می شود و حاضران صلوات می فرستند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حضرت آقا به رسم دیگر دیدارها طیب الله انفسکم می گویند و سخنان خودشان را آغاز می کنند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اگر بخواهم نقل به مضمون کتم، اولین موضوع مورد اشاره ایشان بحث عبرت گرفتن از واقعه 19 بهمن 1357 برای انجام کار به هنگام است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مسئله بعدی تأکید بر همت مضاعف است به این گونه که به موفقیت های کنونی و افتخارات گذشته مغرور نشویم توقف نکنیم هنوز خیلی راه باقیست و سرعتمان هم باید از جبهه مقابل بیشتر باشد چرا که به علت غفلت های گذشته کشور ما و سایر کشورهای مسلمان منطقه از پیشرفت ها عقب هستیم. و این در حالیست که آن ها هم بیکار ننشسته اند و در کار و تلاشند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مسئله دیگر مورد توجه رهبری تأثیر حفانیت حرکت رو به جلوی ملت ایران بر انقلاب ها و تحولات منطقه است که در این زمینه فرمودند: «اینکه بگوییم این حرکت های انقلابی را ما به وجود آوردیم صحیح  نیست ولی تأثیر پذیری این حرکت ها از انقلاب اسلامی مردم ایران تردید پذیر نیست و این که ما در سراسر جهان توانسته ایم در طول سه دهه همگامان و همراهانی پیدا کنیم موفقیت مهمیست.»&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;قسمت دیگر صحبت های آقا، گریزی به وضعیت جوامع غربیست به این صورت که این جوامع از رواج مادی گرایی و رهایی از معنویت و قیود الهی سودی نبردند و نه به عدالت رسیدند نه به رفاه و بنیان خانواده شان هم  حفظ نشد و  تربیت نسل آینده هم انجام نشد، فقط عده ای سرمایه دار به سودهای مالی کلان دست یافتند، ولی نتوانستند خودشان را خوشبخت کنند و جوامعی که از آنها تقلید کردند هم به این وضعیت دچار شدند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;موضوع دیگر اهمیت مردمی برگزار شدن جشن سالگرد انقلاب است که در این سی سال مردم در بیست و دو بهمن به خیابان ها آمدند و  سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را جشن گرفتند. که همین مردمی بودن جشن انقلاب ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی مردم ایران است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;در پایان  هم توصیه هایی نمودند برای ارتقای سطح توامندی های نیروهای مسلح و به ویژه نیروی هوایی به گونه ای که انضباط و نظم تشکیلاتی باشد در کنار آن برادری و مهربانی نیز بین رده های مختلف افزایش یابد و تقویت روحیه آمادگی و فداکاری که وجه تمایز ما با جبهه دشمنان است جدی گرفته شود.ایشان فرمودتد:«جوانان ما حاضرند جانشان را کف دست بگیرند و وسط میدان بیایند.» و این روحیه ایمانی باید حفظ شود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حاضرین در جلسه با شعارهایشان رهبری را بدرقه می کنند و جلسه پایان می یابد. ما موظفیم بایستیم تا آخرین نفرات هم از حسینه خارج شوند و همین فرصتی می شود تا با خلوت شدن سالن به سمت یگان رزم نواز برویم و ازشان آهنگ درخواستی بخواهیم آنها هم با روی گشاده قبول زحمت می کنن آهنگ درخواستی های ما هم متفاوت است از «هوا دل پذیر شد» تا «پت و مت» که با شیپور خوب از آب در می آیند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;کم کم یگان رزم نواز هم وسایلشان را جمع می کنند و از حسینیه خارج می شوند. ما هم برانکارد ها را بر دوش می گیریم و به سمت بهداری حرکت می کنیم کاور یگان امداد بیت را هم تحویل می دهیم و با پزشکان بهداری هم خداحافظی می کنیم راه میفتیم سمت درمانگاه دم در،&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بچه ها موبایل هایشان را بر می دارند و من هم می روم کیفم را تحویل بگیرم،باتری ها را هم که در ماشین چک مانده بودند از مسئول ماشین تحویل می گیرم و با بقیه بجه ها می رویم سمت خیابان ولی عصر(عج).&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;p&gt;پ.ن:صرفاً جهت اطلاع: مرجع ضمیر های «من»  جواد کرمی است .علی نتونست بیاد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن2:نمی خواستیم اینقدر طولانی بشه به هر حال ببخشید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن3:زاهپیمایی بیست و دو بهمن امسال واقعاً با شکوه بود ما از مترو استاد معین به جمعیت ملحق شدیم، مردم از داخل ایستگاه شعارهاشون رو شروع کرده بودند.اگر توفیق شد 10 ثانیه از فیلمش رو آپلود می کنیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن4:پنج شنبه و جمعه کنکور ارشده!!دعا بفرمایید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن5:توضیح ساعت صفر:(کشیک امداد بودیم، ساعت از نیمه شب گذشته بود که از مرکز تماس گرفتند که 
پاکدشت سیل اومده هر چه سریعتر  اعزام شید منطقه! ما هم از همه جا بی خبر
 همراه مسئولان امداد بدو بدو وسایل را پشت آمبولانس گذاشتیم که سریعتر 
برسیم پاکدشت! یک عاقلی هم بین ما نبود که بگه پاکدشت رودخانه اش کجا بود
 که سیل بیاد! خلاصه دو ساعت بعد وسط بیابون های پاکدشت بودیم که فهمیدیم 
مانور بوده یا به قول ما هلال احمری ها ساعت صفر! البته باید بگم که  
پاداش شیرینی از طرف سازمان امداد به خاطر آمادگیمون بهمون دادند.) &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr /&gt;پ.پ.ن: این مطلب در خبرنامه دانشجویان ایران:&lt;span style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 153); text-align: -webkit-center; &quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://iusnews.ir/?pageid=2657&amp;%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%20%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%20%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%88%20%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%20%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8&amp;1390-11-25&quot; title=&quot;خبرنامه دانشجویان ایران&quot;&gt;حاشیه نگاری دیدار همافران و رهبر انقلاب&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;






</description>
<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 12:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از جان بی ارزش تر هم هست؟</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;هفته ای که گذشت هفته پر خبری بود از حواشی رفتار خودشیفته فراهانی
گرفته تا بحث تحریم نفتی ایران و البته نباید خبرهای هفته پیش از آن را نیز از یاد برد
مثل کسب جایزه گلدن کلاپ توسط سیاهه ی اصغر فرهادی تا شهادت مظلومانه مهندس احمدی
روشن که همچنان صدر صفحه خبرگزاری و سایت های خبری را در بر می گیرند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;بر
همین اساس نمی توان توقع داشت رسانه های معدود خبری کشور که اکثر قریب اتفاقشان به
جریانات سیاسی یا دولت وابستگی دارند، گرفتن ماهی از این اتفاقات در خور توجه را
رها کرده و  به مسایل دیگر بپردازند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;این
مقدمه را آوردیم تا به خبر غرق شدن 17 نفر از هموطنان آن هم به دردناک ترین وضع ممکن در
پهنای خلیج همیشه فارس اشاره کنیم&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;اتوبوس
دریایی که از اسکله هرمز مسافران خود را به مقصد بندر عباس حمل می کرده و هنوز 11
مایل از اسکله جدا نشده که ناخدای ناشی شناور متوجه می شود بنزین دقیقا وسط
دریا تمام شده است و بیسیمی هم ندارد تا با مرکزی تماس بگیرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;باز
خدا پدر و مادر اپراتور های تلفن همراه را بیامرزد که یک آنتن نصفه و نیمه ای
دادند و این ناخدای بخت برگشته توانسته بالاخره با یک جایی&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;تماس بگیرد و درخواست کمک کند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;خلاصه آن مرکز هم به
هر سختی که بوده مثلاً یک شناور بزرگ امداد و نجات برای این گرفتاران در راه مانده
می فرستد، که ای کاش نفرستاده بود. شناوری با سه خدمه احتمالاً بی تجربه که تازه
جرثقیلش هم کار  نمی کند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;شناور امداد که 3
متر ارتفاع دارد و از اتوبوس دریایی 1/5 متری بلندتر است سعی می کند در کنار
اتوبوس پهلو بگیرد که این تلاش منجر به دو ضربه به بدنه شناور مسافربری می شود و
همین کافیست تا بدنه فایبرگلاس شناور مسافران شکسته و آب از طریق منفذهای به وجود
آمده وارد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;کابین گردد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;حالا نوبت هنرمندی
دوباره ناخدای مستند ماست که علی رغم هشدار مسافرین اتوبوس به ورود آب به کابین، آب
ها را به موتورخانه ی خاموش شده کشتی نسبت دهد!&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;به هر حال بعد از
ناامیدی شناور امدادی از پهلو گرفتن تصمیم به بکسل کردن اتوبوس می شود و به هر
زحمتی که هست و با کمک شناورهای عبوری! طناب لنگر شناور امدادی به جلو شناور مسافری
متصل می شود و حرکت می کنند و همین حرکت کافیست تا آب بیشتر وارد کابین مسافرین
وارد شود و به زانوی مردم برسد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;با التهاب به وجود
آمده شناور امدادی می ایستد ولی دیگر خیلی دیر شده در کمتر از 10 دقیقه انتهای
اتوبوس زیر آب می رود و در کابین برای مسافرین خارج از دسترس می شودو تنها 5 نفر
از 21 مسافر شناور کذا فرصت پریدن در آب را پیدا می کنند که از آنها هم فقط 4
نفرشان توسط کشتی امدادی، نجات می یابند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; &quot;&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; &quot;&gt;این یک فاجعه واقعیست کمتر از 20 درصد از امدادجویانی که در
زمان رسیدن تیم امدادی صیح و سالم بودند آن هم به صورت مجروح از مهلکه خارج شون و 17 نفر
مابقی غرق شوند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; &quot;&gt; نباید تلاش های این سه امدادگر را نا دیده گرفته کما اینکه یکی از آنها در حین کمک
رسانی با شکستگی استخوان دست مواجه شده و گویا سه ماه نیز بدون حقوق سر کرده بودند اما
آنچه نیت ما از این نوشته بوده آن است که: اساساً که چرا کسی ککش هم از این ماجرا نگزید و
مسئولان گویا منتظرند از آنها برای یافتن 17 جسد آن هم دو روز بعد از حادثه تقدیر بشود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 10pt; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;انتظار گزافیست در کشوری که سالانه بیست هزار نفر در سوانح جاده ای جان خودشان را از دست می دهند و برخی از مردم حتی به جان خود و خانواده شان اهمیت نمی دهند رسانه ها به چنین سوژه هایی بیش از حد معمول بپردازند. اما حداقل یک مسئله روشن شود که مسئولیت امداد و نجات در چنین حوادثی با چه ارگانیست؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;اگر هلال احمر مسئول است، امکاناتش سنجیده شود، اگر سازمان بنادر مسئول است چگونه سه ماه حقوق این امدادگران براساس گفته خودشان پرداخت نشده است؟ نکته بسیارناراحت کننده اینجاست که ما با این همه دبدبه و کبکبه ای که در خلیج فلرس برای خودمان به هم زده ایم، به نظر می رسد هیچ سیستم یک پارچه ای برای هماهنگی های مختلف در زمان حوادث نتوانسته ایم ایجاد کنیم و گویا هر سازمان و ارگانی ساز خودش را کوک می کند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;و همین است نیروهای فرا منطقه ای حاضر در خلیج فارس توانسته اند با امداد رسانی به شناورهای حادثه دیده ی کشورهای منطقه برای خود بعضاً مشروعیت به دست آورند &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;و ما با این پهنه وسیع ساحلی در خواب به سر می بریم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma, sans-serif; text-align: justify; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                          &lt;img src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/39/2007-07_SeaBus_Crossing_Burrard_Inlet.jpg/250px-2007-07_SeaBus_Crossing_Burrard_Inlet.jpg&quot; style=&quot;width: 328px; height: 219px; &quot; /&gt;                   &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پ.ن1: گو یا تو کت اصغر نمیره که بابا آبروی ایرانو بردی با این فیلم بین الملیت، باور کن کسی اونجا برای هنرت دست نمیزنه! تحویل گرفتنت هم از برای چیز دیگر است برادر. حالا اون جوگیر شده حالیش نیست،یکی بیاد اینایی که اینجا گر و گر بهش تبریک میگنو حالی کنه. باز دم حاتمی کیا گرم.&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پ.ن2:اروپا هم خودشو مسخره کرده ها! خوب می خوای یه سری پالایشگاهات رو ورشکست کنی مرد باش مثل آدم برو تعطیلشون کن. این شلوغ بازی ها دیگه برای چیه!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پ.ن3: عربستان بدونه عواقب سختی در انتظارشه به این راحتی ها ولش نمی کنیم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پ.ن4:خودشیفته هم باید مامانش یه چیزایی بهش میگفته  گویا فراموش کرده، شاید هم گفته خودشیفته فراموش کرده، به هر حال پژوی مذکور نقص فنی داره و خودسوزی می کنه پیشنهاد می شود به ایران خودرو عودت داده شود و مورد تأدیب والدین قرار گیرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پ.ن5:شهادت مهندس احمدی روشن خیلی مظلومانه بود، خدا از بانیانش نگذرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پ.ن6:یه دو هفته ای شاید نباشیم، دعا بفرمایید و حلال کنید.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;پ.ن7:ببخشید طولانی شد هم متن و هم پی نوشت ها!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;hr /&gt;پ.پ.ن:لینک این مطلب در الف: &lt;a href=&quot;http://alef.ir/vdcgqq9qyak9tw4.rpra.html?141319&quot; title=&quot;لینک مطلب در سایت الف&quot;&gt;از جان بی ارزش تر هم هست؟&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;









</description>
<pubDate>Fri, 27 Jan 2012 05:20:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس های دانشگاه شاهد</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=326 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/100920111343.jpg&quot; width=555&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;IMG height=234 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/100920111345.jpg&quot; width=551&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 548px; HEIGHT: 304px&quot; height=312 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/100920111344.jpg&quot; width=556&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 546px; HEIGHT: 449px&quot; height=434 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/270820111230.jpg&quot; width=536&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;IMG height=323 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/270820111233.jpg&quot; width=548&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;IMG height=230 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/270820111231.jpg&quot; width=548&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;IMG height=326 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/270820111238.jpg&quot; width=555&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;IMG height=268 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/290920111563.jpg&quot; width=554&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=324 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/270820111228.jpg&quot; width=551&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=334 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/260920111445.jpg&quot; width=553&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=257 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/260920111446.jpg&quot; width=550&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=baseline&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=328 src=&quot;http://ups.night-skin.com/up-90-11/260920111439.jpg&quot; width=548&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jan 2012 05:56:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشقی دردسری بود</title>
<link>http://shadbam.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>عاشقی دردسری بود ، نمیدانستیم&lt;BR&gt;حاصلش خونجگری بود ، نمیدانستیم&lt;BR&gt;پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم&lt;BR&gt;شرط ، بی بال و پری بود ، نمیدانستیم&lt;BR&gt;آسمان از تو خبر داشت ، ولی ما از تو ...&lt;BR&gt;سهم مان بی خبری بود ، نمیدانستیم&lt;BR&gt;آب و جاروی در خانه ی ما شاهد بود&lt;BR&gt;از تو بر ما گذری بود ، نمیدانستیم&lt;BR&gt;این همه چشم به راهی نگرانم کرده&lt;BR&gt;خود اینهم نظری بود نمیدانستیم ...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر از:صابر خراسانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&quot; اللهم عجل لولیک الفرج&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jan 2012 15:54:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shadbam</dc:creator>
<guid>http://shadbam.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

